تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
224
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وحدانى « النار حارّه » به چيز ديگرى علم نداشته ؛ چون فرضاً در عالم غير از حقيقت نار چيزى نيست . و بالجمله : اگر فرض كنيم كه عالم ازلًا و ابداً و فعلًا يك حقيقت واحدهء ناريهء صاحب مراتب است و ماهيات و اعدام و حقايق ديگرى نيست ، قضيهء وحدانى معلوم انسان ، كاشف تفصيلى از اين حقيقت ناريه است به طورى كه لا يشذّ عنها شىء ، و ما يشذّ عنها ليس له حقيقة و تحقق ، البته علم به چيزى كه متحقق نيست ، علمى دروغى و خلاف واقع بوده و ضلالت و جهل مىباشد . تحقق مخصوص وجود است اگر ترقى كرده و حقيقت را تحت نظر بياوريم ، طبق اصول و مقدماتى كه طى شد مىگوييم : در عالم غير حقيقت وجود ، متحققى نيست و ماهيات غير از اعدام چيزى نيستند و حضرت حق صرف الوجود بوده و اين معاليل اظلال آن جمال و نمونهء آن كمال و از شئون او مىباشند و علم به ذات ، علم به تمام اشياء است ؛ چون وجودى كه صرف الوجود داراى حقيقت كماليهء او نباشد ، نيست و حق به تمام ذات صرف الوجود بوده و عالِم به حقيقت وجود مىباشد و در عالَم غير وجود چيزى نيست . بنا بر اين : لا يشذّ عنه شىء ، و سراسر مرتبهء ذات كشف تفصيلى است و اگر فرض كنيم چيزى از حيطهء علم او خارج است ، او از حقيقت وجود نبوده و چيزى كه در عالم از حقيقت وجود نباشد ، يا از ماهيات است يا از اعدام ، و چنان كه گفتيم ماهيات تحققى نداشته و حال اعدام نيز معلوم مىباشد . لزوم تعلق علم به متحقق بايد علم به متحقق تعلق گيرد و چيزى كه تحقق ندارد متعلق علم واقع نمىشود . علم به عدم اجتماع نقيضين ، علمى كاذب بوده و ضلالت مىباشد و علم به عدم شريك البارى نيز غلط است ؛ چون آنها از اعدام بوده و اعدام متعلق علم حقيقى واقع